مرگ در لابه لای نورونهای مغز فروغ

مرگ در لابه لای نورونهای مغز فروغ/ عبدالرضا ناصر مقدسی، گلستانه، شماره 102، 1388

کسانی که دچار ایست قلبی شده و مسیر بین زندگی و مرگ را طی کرده و سپس با روش های احیاء به زندگی بازگشته و در این فاصلۀ زمانی احساسات نامتعارفی داشته اند- یازده مرحله را تشخیص داده و تقسیم بندی کرده اند؛ مراحلی که فرد در زمان معلق بودن بین زندگی و مرگ آنها را طی کرده است.

نکتۀ شگفت آور این که تجارب بین مرگ و زندگی در زمانی اتفاق می افتد که به شهادت دستگاهها مغز هیچ گونه فعالیت مغزی نداشته و نمی توان به سادگی آنطور که منتقدان می گویند همه چیز «تجربۀ نزدیک به مرگ» را به شرایط خاص مغزی و فعل و انفعالات شیمیایی آن نسبت داد.

تجربۀ نزدیک به مرگ چالش برانگیزترین مودالیته برای نظریه های آگاهی است.نظریه هایی که در پی آن هستند تا همه چیز آگاهی را به کنش مغزی تقلیل دهند. آیا می توان به یک ناحیۀ کاملاً آناتومیک از مغز ادیبانه نگاه کرد؟ به عبارتی دیگر آیا می توان از معیارهای ادبی برای محک یک نظریه علمی استفاده کرد؟ تلاش جهت پاسخ به این سوال می تواند نتایج شگفت آوری را عرضه کند.

ناحیۀ مرگ  Angular gyrusاز نقاط دخیل در تولید زبان وبه خصوص در درک و فهم استعاره هاست. راما چاندران از دانشگاه کالیفرنیا با بررسی چهار بیمار که به دلیل سکته مغزی دچار آسیب این ناحیه شده بودند دریافت که این بیماران قادر به درک استعاره ها و بیان معنای اصلی آنها نیستند. وی همچنین بیان کرد که این ناحیه در تفکر انتزاعی دخیل است. در این مطالعه نتیجه گیری شده که  Angular gyrus محلی است که زایش شعر در آنجا صورت می گیرد.

 

Atwater بر این اعتقاد است که در مواجهه با مرگ نوعی تنظیم مجدد در فیزیولوژی مغز اتفاق می افتد. افزایش ضریب هوشی این افراد یکی از نکات قابل توجه است. اما دو موضوع مهم افزایش توانایی موسیقایی افراد پس از تجربۀ نزدیک به مرگ و دیگری قدرت بیشتر این افراد در درک مفاهیم انتزاعی است.

می دانیم که «ایمان بیاوریم» اوج قدرت شعری فروغ فرخزاد است و احتمال دارد که این شعر خود حاصل نوعی مواجهه ولو انتزاعیِ شاعر با مرگ باشد.

/ 0 نظر / 22 بازدید